یادی از ذبیح الله شهید
به یادبود از سالروز شهادت استاد عبدالقادر "ذبیح الله" شهید، یکی از شاهکارهای ادبی استاد سخن، خلیل الله خلیلی که در رثایِ سردار رشید اسلام، فرمانده جبههء بلخ، استاد ذبیح الله شهید سروده شده است را، به خوانندگان گرامی و دوست داران این مجاهد نستوه، تقدیم میدارم. البته این مرثیه را در سال 1364 خورشیدی در پشاور پاکستان خوانده وتقریباً حفظ نموده بودم که با گذشت سالهای متمادی، برخی از ابیات آن از یادم رفته بودند. اما بازهم ضمن جستجو در "انترنت" و وارد نمودن فشار بر حافظهء ضعیف خویش، فکر میکنم که 95 درصد موفق شدم تا این آفریدهء فرید ادبی استاد خلیلی را مرتب نموده وجهت نشر آن در سایتهای انترنتی اقدام کنم تا باشد که یادی از این شیرمردِ بیشه های جهاد وفداکاری ملت غیور افغانستان را، در خاطر دوستداران و همسنگرانِ وی، زنده نمایم. البته بخشهایی از این مرثیه، در مقالات و آثار ادبی بعضی از نویسندگان وشعرای کشور، مورد استفاده قرار گرفته اند که ضمن راه اندازی یک جستجوی مختصر در " گوگل" میتوان آنرا مطالعه نمود. ولی پس از مرورِ تعداد زیادی از این مقالات و نوشتار ها، یک نکته برایم روشن شد که به غیر از یکی از برادران در " فیس بوک" یا "کتابِ چهره ها"، بسیاری از نویسندگان وشاعرانی که این شعر استاد خلیلی را در مضامین ومقالات خود مورد استفاده قرار داده اند، هیچ اشاره ای بر این موضوع نکرده اند که مرثیهء آتی اصلاً در رثای فرمانده جبهه بلخ استاد عبدالقادر ذبیح الله شهید، چند روز بعد از شهادتش، سروده شده است. در پایان از خوانندگان گرامی صمیمانه تقاضا میکنم که اگر اشتباهاتی در این مرثیه پیدا کردند، جهت اصلاح آن، ابراز نظر نموده و با انتقادات سالم واصلاح طلبانه خویش، بر این حقیر، منت گذارند.
بااحترام
شفیق احمد ستاک – تورنتو
shafiqsetak@gmail.com
" نالهء جانکاه"
باز شد باز، درِ رحمت و احسانِ خدای
باز شد، شاهد انوارِ ازل چهره گشای
باز شد بیرقِ گلگونِ شهیدان بر پای
باز آیینهء تاریخ شده جلوه نمای
باز در بارگهء قلعه گشای خیبر
بوسه برخاک زند، جبههء ماه و اختر
دوستان! نعرهء تکبیر عزیزان از چیست؟
این چراغان به سرِ قبر شهیدان از چیست؟
مرغِ حق بر زَبرِ عرش، پر افشان از چیست
بلخ را این همه انوار درخشان از چیست؟
باز از بام فلک طرفه صدا می آید
در گشایید که مهمان خدا می آید
در گشایید که این تحفه بما می آرند
عاشقان سجدة تعظیم بجا می آرند
خاکیان هدیه بدرگاه خدا می آرند
کشتگان نامه تسلیم و رضا می آرند
این تنِ غرقه بخون گشته ذبیح الله است
سر و سردارِ سپه، مردِ خدا آگاه است
آسمان عرضه کند شرحِ مبارک بادش
خاک نازد که نصیب است، چنین اولادش
حور، گل دسته نماید به بهشت از یادش
طرفه شاگرد که شد عشقِ خدا استادش
ای خوش آن مرد که آورده بدر است وحنین
ســبق مــهر و وفا خـوانده زپیــکارِ حسین
یادِ آن سروِ بخون خفتهء ما باد بخیر
یاد آن یار سفر کردهء ما باد، بخیر
یاد آن قائدِ برجستهء ما باد، بخیر
یاد آن سرور وسردستهء ما باد بخیر
یادِ وی، نقش به دیباچهء دلها باشد
تا وطن باشد و دل باشد و دنیا باشد
این شهیدان گل سرخ چمن رحمانند
مـــایه ناز زمــین مفــخرت انسانـند
کشته یک نگه از پیشگه جانانند
کـــشتگانند ولی زنــدهء جـاویدانند
باد رحمت به تو ای قاید با دردِ جهاد
نازش بلخ برین یار جـوانمرد جهاد
بود سرباز وطن سرور و سردار وطن
نام وی نقش بخون است به کٌهسار وطن
هست جایش بدل مردم بیدار وطن
خادم دین خدا، قائدِ غمخوار وطن
پوش تابوت وی از پرده جانها باید
تـربتش بـــر زبـــر مسند دلها بــاید
مصلحت بین من آنست که افغان نکنیم
بر شهیدان وطن، اشک به مژگان نکنیم
گریه بر زندهء نازندهء شادان نکنیم
خاطر از رفتن این قوم پریشان نکنیم
آنکه بر بالِ مَلـَک سویِ خداوند رود
با دلِ مطمئن و خاطر خرسند رود
سراگرخفت بخون شکرکه سنگرباقیست
بهرخونخواهی وی صد سرِ دیگرباقیست
مــلتِ مـــومنِ ســـربازِ دلاور بـــاقیـــست
گــنبدِ شــیرِ خــدا فاتــح خـیبر باقیــست
روید از قطرهء خونش، دل وجانِ دیگر
شیر مردی دگر و قلعه ستانی، دیگر
**********