شفیق احمد ستاک shafiqsetak@gmail.com  

 "بهار وحدت"

زندگانی خوب وزیبا در بهارِ  وحدت است
آب خوشبختی روان در جویبار وحدت است

هیچ کس سودی نخواهد برد از جنگ وستیز
پیشرفت و صلح وآرامش ثمار وحدت است

کینه توزی وعداوت زشت باشد در وطن
چشم مردم هرزمان در انتظارِ وحدت است

میکند بی اتفاقی، خشک، هر سروی بباغ (1)

سبز وزیبا هر زمان، بید وچنار وحدت است

چون نسیم صبحگاهان، در بهــــارِ دوستی

مُشک افشان کاکل و زلفِ نگارِ وحدت است

خاک وسنگ وچوب این عالم، زکثرت خسته اند

ذره  تا خورشید هردم، بیقرار وحدت است

خوابِِ رؤیاها پریشان است در مُلکِ نفاق

حٌلم ِ شیطانی شگوفا، در دیار وحدت است

سهم ِ خوشبختی به کاهش میرود، از تک رَوِی

رو به افـــزایش، سهام ِ اعتبار وحدت است

ای خوشا آن کشوری کو روز وشب در زندگی
روی دوش مردمانش، کوله بار وحدت است
کور مغــــــزی وتعصبهای خام رهبران
عامل وانگیزه ای، در انفجار وحدت است
" وحشیِّ" صحرای کثرت را" دو روزی سر دهید" (2)
" تا کجا خواهد رمید، آخر شکار" وحدت است
بر منافق کی میسر میشود اینجا « ستاک»
لذتِ خوبی که در بوس وکنار وحدت است

                          *****

 

 (1) میکند بی اتفاقی خشک، هر صحرای سبز

      سبز وزیبا هرزمان خاکِ مزارِ وحدت است

 

(2) بیت فوق اقتباسی از کلام ابوالمعانی بیدل است که چه زیبا سروده است:

« وحشیِّ دشتِ معاصی را، دو روزی سر دهید

تا کجا خواهد رمید، آخر شکار رحمت است».

 

البته این ابیات، بخشی از آفریده های ادبی وهنری بیدل است که مطلع آن چنین میباشد:

« از چمن تا انجمن، جوش ِ بهارِ رحمت است

دیده هرجا باز میگردد، دچار رحمت است».