تشنه’ آرامش
" تشنهء آرامش" شفیق احمد " ستاک" تورنتو
من تشنـــهء آرامشــــم، آبی نمی خواهم
چون موجِ بی آسایشم، خوابی نمی خوابم
آنجا که آبِ چشمهء صافِ بهارانم
مانندِ دریا، عمق گردابی نمی خواهم
پاکی وبی آلایشی را، بعد ازاین دیگر
از هر لجنزاری و مُردابی نمی خواهم
ساقی برو از پیش من، بگذار و ترکم کُن (1)
هرگز دگر، جامِ میِّ نابی نمی خواهم
پشتِ دو انگشتِ دغل، خورشید پنهاست
ماه هم به سرقت رفته، مهتابی نمی خواهم
بس پُر خطر شد، سعیِ هر پروازِ آزادی
در این قفس، از بهرِ آن، بابی نمی خواهم
رفت و فنا شد، گرمیِّی ایامِ یکرنگی
در سردیِّی این خاک، سردابی نمی خواهم
بر دیگران، رُستــــــــــم بزاید مادرِ گیتی
زین پیره زن من نیز، سهرابی نمی خواهم
در رویِ دیوارِ سیـــــــــاهِ کاخِ جبّاران
خود را دِگر، بشکسته بشقابی نمی خواهم
تا هر نوایِ زندگی، سازِ خموشیهاست
وز خاطرش، احسانِ مضرابی نمی خواهم
من خسته ام زاهد! ازین ظاهر پرسستی ها (2)
بهر ریا، تسبیح و محرابی نمی خواهم
خوابِ سرِ برفِ قناعت، بس که شیرین است
گرمایِ جلدِ شیر و سنجابی نمی خواهم
چشمِ دلی، کافیست اندر آسمان عشق
از بهر این ماهواره، پرتابی نمی خواهم
چون از مزارم، بر سرِ خاکِ مزارِ خویش
هرگز، ز آبِ "سِند" و "مِزرابی"(3) نمی خواهم
بهـــرِ تسلّایِ دلِ این کــــاروانِ شعــــــــر
"بیدل" بیار، " ستاک" و " بیتابی" نمی خواهم
(1) گزینه های دیگری برای ابیات بالا:
در بزمِ این دُردِی کشان، ساقی! زدستِ تو
من هم، دِگر جامِ میّی نابی نمی خواهم
(2) در پیش وپس، در جنب و پهلو و ته وبالا
نورِ خدا پیداست، محرابی نمی خواهم
(3) " مزراب . [م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نیم بلوک بخش قاین شهرستان بیرجند؛ در 32 هزارگزی شمال غربی قاین ، در منطقه ٔ کوهستانی گرم." برگرفته از لغتنامهء دهخدا
دو بیت دیگر از سرودهء فوق که حذفش کردم:
تا همچو ماهی، مصدرِ رزقِ حلال هستم
مانندِ تمساح، گندِ تالابی نمی خواهم