شفیق احمد ستاک – تورانتو

 

   "موج آوراه"

مومن از لطف خدا، در رهء باطل نرود

وز سر بُلهوسی همرهء جاهل نرود

موج آواره چو اندر دل دریا خسپد

بهر آسایش خود، خانهء ساحل نرود

در رهء منزل لیلی که خطرهاست درآن

غیر مجنون صفتی، آدم بزدل نرود

کور محتاج ِدلیل است، براه رفتن

لیک در راه دهن، پشتِ دلائل نرود

خون ناحق، نتوان کرد صفا با شستن

داغ ِ ننگیست که از دامن قاتل نرود

سنگها بسته وسگها، همه آزاد شدند

تا که زین کوچه دگر، کودکِ سائل نرود

فقر وناداری وکشتار وستم باز چرا؟

خارج ازخطّـهء این کشورِ حائل نرود

اینکه گویند دلی را به دلی راهی است

پس چرا پای ِ دلم، در پیِّ  آن دل نرود

آری، آنجا که رَوَد دل، بـِرَوَد پای، ولی

پای جائی نتوان رفت، اگر دل نرود

نبُـوَد رسم وفا کین دل ِ رنجیدهء ما

بازهم خانهء آن دلبر راحل نرود

سروِ این زندگی، از خاک بپا می خیزد

گل کجا سبز شود تا که تهء گِل نرود

ریشه با آب، اگر چند هم آغوش شود

سعی ِخورشید وزمین، دور زحاصل نرود

کـُنِش و واکنش ِ دهر بما میگوید

فعل تنها چکند، گر پیِّ فاعل نرود

عمر خود، طالب دین صرفِ چنین کاری کرد

که کسی نحوِ رهء "مأئة عامل" نرود

با وجودیکه شب وروز زند منزل، لیک

کاروان دل ِ ما، جانبِ منزل نرود

پرِ پرواز شکستند، به صد سهم ِ نفاق

تا برون از قفسش، مرغک ِ بسمل نرود

فرع، زائیدهء اصل است در این خاک، " ستاک"

سایه در پیش و کسی درعقبِ ظِل نرود