" آرزو"
شفیق احمد ستاک – shafiqsetak@gmail.com
انگیزهء سرایش این سروده، همان آهنگ هندی است که میگوید:
« دل چیز کیا هی آپ میری جان لیجیی = بس ایک بار، میرا کهان مان لیجیی
اِس انجمن مین آپ کو آنا هی بار بار = دیوار و در کو غور سی پهچان لیجیی
مانا کی دوستون کو نهی دوستی کا پاس= لیکن یی کیا کِی غیر کا احسان لیجیی...»
"آرزو"
دل چیست جان ِ من! تو بیا جان ِ من بگیر
صبر وقرار وعزت و ایمان ِ من بگیر
هر نقص و نارسائیِّی دنیا به من بده
راه علاج و چاره و درمان من بگیر
با یک نسیم سرد، ببر صد بهار من (1)
با یک پیام زرد، گلستان من بگیر
از بیخ وبُن بِکن گُلِ صد برگِ عمر من
شوق ِ تبسم از لبِ خندان من بگیر(2)
نِه چاره ای، به فکر پریشانِ من بکُن
نِه راهِ سیل ِ دیدهء گریان من بگیر
با دست خویش، گوشهء زندان بیفگنم
با امر خویش، ثروت کنعان من بگیر
سهراب خود بیار، به تسخیر قلبِ من
در بند خویش، رستم دستان من بگیر
تا خشک و سر به نیست کنی باغ عشقِ من
خورشید داغ شو، رهء باران من بگیر
گاهی قنات آب مرا خشک وبسته کن
گاهی طریق آمدن ِ نان ِ من بگیر
هم فکر ومغزِ من، به فسون شستشو نما
هم کنترولِ رشتهء فرمان من بگیر
با برقِ آن دوچشم سیاهت شکنجه کن
با دستِ هردو لب، لب افغان من بگیر
سنگِ سیاهِ کینهء خود را بمن بده
جایش طلا وگوهر ومرجانِ من بگیر
میدان وغور وغزنه و سیستان من برفت
باز آ و بلخ و کابل و پروان من بگیر
دنیا و آنچه از همه خوبی در آن بُوَد
آن من است هرچه، بیا آن من بگیر
باز آ وبگذر از سر پیمانِ خویشتن
پیمانهء لبت، لب پیمان من بگیر
در فکر وذکر و قلبِ من هردم نشسته یی
آخر بیا و رگ رگِ شریانِ من بگیر
شیطان کبر خود، بگذار ای فرشته خو
یک لحظه خویش، همدمِ انسان ِ من بگیر
با یک غزل بیا تو به شبهای شعرِ من
صد بیتِ خوب و مصرع ِ دیوان من بگیر
یا نثر ونظم وحرف مرا، نغز وپخته کن
یا از کتابِ زندگی، عنوان من بگیر
ترسای من گذار اناجیل خویش را
باری بیا وگوش به قرآن من بگیر
باز است دربِ دیده وجان و دلم بیا
خود را عزیز من، شبی مهمان من بگیر
من قطره ای ز اشکِ بدریا رسیده ام
سدِّ عظیم شو رهء طوفانِ من بگیر
---------------
(1) با یک پیام زرد ببر گلسِتان من
با یک نسیم، رونق بُستانِ من بگیر ***
(2) از بیخ بن بکن گل صد برگِ بخت من
هر ابتسام غنچهء خندان من بگیر
*** آه که این بیت مرا بیاد سرودهء زیبای "حزین لاهیجی" انداخته و وادار میکند تا دست به یک "سنت شکنی" بزنم وآن اینکه در پاورقی، پاورقی بدهم وچند بیت از شعر شاعر یاد شده را در اینجا درج نمایم. از اطناب ممل معذرت میخواهم، چنانکه امکان دارد خوانندگان محترم از یاوه سرائی های بنده خسته شده باشند، اما با قرائت این ابیات، از چشیدن قند شیرین پارسی لذت خواهند برد.
آنجا که خامه شکّرِ گفتار بشکند
طوطی سخن به غنچهء منقار بشکند
گوشی نمیدهم به سخنهای ناپسند
کالای زشت، قدر خریدار بشکند
دم سردیِّ زمانه فسرده است خاطرم
از یک نسیم، رونق گلزار بشکند
دلبر کجاست، کین دلِ صد ره شکسته را
با یک نگاه مست دگر بار بشکند
*****